سلام.

خواندم و شنیدم که برخی وبلاگ نویسان ارزشی در تدارک دیدار با مقام معظم رهبری هستند.

توفیق حاصل شد و خود را به میان خیل مشتاقان دیدار با رهبری انداختیم. هنوز معلوم نیست که نتیجه این حرکت به ملاقات با رهبری بیانجامد یا خیر؟ و یا اینکه مرا هم در این جمع راه بدهند یا نه؟

اما من در تصورات خود بارها و بارها با ایشان ملاقات کرده و حرف های دلم را بی تعارف و رودربایستی زده ام. ایشان هم پس از تایید بخشی از حرفها و اصلاح بخشی دیگر، مرا به صبر دعوت کرده اند.

حالا، با شکل گیری این، جریان دیدار با رهبری، تصورات و رویاهایم قوت گرفته و هر روز ذهنم را به خود مشغول می کند. شاید اگر فرصتی دست دهد تا رو در رو با ایشان به عنوان ارشدترین و بلندپایه ترین مسئول نظام مقدس جمهوری اسلامی به صحبت بنشینم مطالب بسیاری برای گفتن داشته باشم. خیلی دلم می خواهد در برخی مسائل مهم، همانگونه که شاگرد با استاد خود مجادله می کند، من هم مجادله کنم. ولی عموما وقت خیلی کم است و باید خلاصه گفت و خلاصه تر، شنید.

با این حال اگر ملاقاتی با ایشان داشته باشم و فرصتی برای صحبت خواهم گفت:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم.

حضرت آقا!

فرزند انقلابم. متولد 57.

جنگ را در دبستان و زیر موشک باران دزفول تجربه کردم. خمینی کبیر(ره) را به خاطر دارم. برخی شهدا را در زمان حیاتشان درک کردم. مردان بی ادعای خدا را از نزدیک دیدم.

برخی مردان بی ادعای دیروز و مدعیان امروز را هم دیده ام.

برخی قدیسین و مومنین دیروز و دنیا زدگان امروز را هم دیده ام.

خانم محترمی که مچ دستش را کسی نمی دید و امروز روسری کوتاهش به زور روی سرش بند می شود را هم دیده ام.

دیده ام بسیاری از مردان خدا را که به واسطه مال و مناصب دولتی و غیر دولتی چهره عوض کرده اند.

بوده اند بسیاری که در دوران نوجوانی نقش اسوه و الگو را برای من داشتند و امروز درست نقطه مقابل آن شخصیت گذشته خود هستند.

این مطالب را گفتم تا تذکر دهم که "عاقبت به خیری امری است که به راحتی حاصل نمی شود".

 

رهبر عزیز!

خیلی ها برای این انقلاب و نظام جانفشانی و ایثار کردند. خیلی ها هم بخاطر این نظام عزیزان خود را از دست دادند. بسیاری جانبازی کردند و بسیاری اسارت کشیدند.

اما همه آنهایی که دیروز قلبشان برای آرمانهای انقلاب و نظام می تپید امروز دیگر دقدقه نظام ندارند. برای برخی هم این نظام مانع و دست انداز است.

چرا؟

چرا این چنین شد؟!

چرا برخی تغییر موضع دادند؟

چرا این همه ریزش رخ داد؟

آیا آنها با این نظام و آرمان هایش بیگانه بودند؟

آیا این ریزش در بستری غیر از بستر جمهوری اسلامی ایران رخ داده؟

متاسفانه همه ما در ریزش این افراد سهم داریم.

رفتار ما. گفتار ما. و حتی اندیشه ما.

قصد فرافکنی و انداختن تقصیر انحراف منحرفین، به گردن سایرین را ندارم. به خوبی می دانیم که در کنار فطرت و جوهر وجودی فرد، محیط و جامعه هم نقش به سزایی در رشد و تربیت افراد دارد.

آیا اگر همه ما به وظایف ملی-اسلامی خود به خوبی عمل می کردیم، امروز، باز هم شاهد این همه ریزش بودیم؟

اگر بر عملکرد برخی مسئولین سست عنصر نظارت دقیق و جامع داشتیم، شرایط امروز جامعه ایرانی این چنین بود؟

 

جناب آقای خامنه ای!

گذشته، گذشته. از گذشته  باید عبرت گرفت تا فردا را از دست ندهیم. باید به نحوی عمل کنیم که فردا غبطه امروز را نخوریم.

امروز در کنار پیشرفت ها و نوآوری های صورت گرفته مشکلات و کاستی هایی هم داریم.

حضرتعالی بیشتر از همه ما به این موادر واقفید.

اما برخی از این مسائل به تناسب شدت و شرایط زمانه به دقدقه ذهن و سوهان روح تبدیل شده اند.

سال های اول انقلاب، ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام، بسیاری از دردمندان، ستم دیده گان، مظلومین و مومنین به اسلام ناب محمدی(ص) را امیدوار کرد. حتی بسیاری از آزادمردان سراسر دنیا با مذاهب و ادیان مختلف چشم امید به ایران دوختند.

آنها به ایران و انقلاب اسلامی آن به دلیل آنکه انقلاب مستضعفین برای مستضعفین و آزادی خواهان بود چشم امید دوختند.

انقلابی که رهبران و بزرگان آن در کمال سادگی و بی آلایشی و فارق از ظواهر دنیا ، در اندیشه بسط رحمت و عدالت، بودند.

علاقه آزادی خواهان داخلی و خارجی به این انقلاب بخاطر مقاومت و ایستادگیش در برابر قدرت های فاسد و مستکبر بوده و هست.

پیشرفت های علمی، نظامی، اجتماعی و رفاهی بدون روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی از ایران، کشور و نظامی چون کشور های به ظاهر مسلمان و پیشرفته منطقه خواهد ساخت. نظام هایی که امروز به دست عدالتخواهان در حال سقوط هستند.

امروز مقوله عدالت در میان هیا هوی سیاسی و حذبی گم شده.

امروز عدالت کاملا طبقاتی شده.

امروز صاحبان قدرت و ثروت بهره ای از عدالت و قانون ندارند.

امروز برخی خود و خاندانشان را فرا تر از قانون و عدالت می دانند.

امروز مدافعان قانون و عدالت را با چوب قانون و عدالت میزنند، زندان می کنند، محروم می کنند.

امروز فرزند خاطی و قانون گریز فلان آقا را به اسم بازداشت با عزت و احترام، اسکورت کرده، تحویل خانواده اش می دهند. فرزندان این خانواده فرا قانونی هم با تکرار این سناریو به ریش ما و قانون و عدالت می خندند.

امروز، اگر نبود فریاد های دلسوزانه تعدادی جوان هوشیار، اموال عمومی را قانونی به نام خود می کردند.

امروز با نام خمینی با رقاصه ها و بی هویت ها دست به دست هم داده اند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.

امروز با نام  اصولگرایی ریشه همه اصول انقلاب و نظام را می سوزانند و ما جز نظاره کاره دیگری نمی کنیم.

امروز اصولگر نما ها و اصلاح طلبان دروغین دست در دست هم، پشت سر فلان مسئول بلند پایه نظام، سودای تقسیم اراضی در سر می پرورانند.

...و ما هیچ کاری نمی کنیم.

 

حضرت آقا! ای رهبر!

آن روزی که پشت دیوار کاخ کاخنشینان آماده فتح خیبر بودم...

آن روزی که چوبه اعدام را برای مافقین آماده کرده بودیم...

آن روز... . فرمان صبر دادید. فرمان دادید از مر قانون پیگیر امور باشیم. فرمان دادید مسئولین مطالبات ما را پاسخ دهند. فرمان دادید با فتنه گران و آشوب طلبان برخورد قانونی شود.

ما اطاعت کردیم. صبر کردیم. مهر سکوت بر لب خود کوفتیم. حتی برخی قلم هایمان را هم شکستیم. چرا؟

چون فرمان، فرمان رهبری بود. چون شما از ما خواستید.

اما مسئولین چه کردند؟ مر قانون را چگونه تفسیر و تعبیر نمودند؟

عدالت گریبان چند دانه درشت و آقازاده را گرفت؟

آیا جز این است که قانون تا کنون فقط گریبان تعدادی فریبخورده سیاسی-عقیدتی بدون پشتوانه صاحبان قدرت و ثروت را گرفته؟

چرا آنانکه زیر چتر حمایتی فلان شخصیت با سابقه مملکت هستند مشمول قانون و عدالت نمی شوند؟

چرا دادستان کل کشور باید در یک برنامه تلویزیونی رسما در خصوص برخورد با آقازاده ها و منتسبین به برخی آقایان اعلام ضعف کند؟

چرا باید چوب قانون بر فرق امثال طلبه سیرجانی فرود آید و قانون شکننان و قانون گریزان در حاشیه امن قرار بگیرند؟

طی این یکسالی که طلبه سیرجانی در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی در اعتراض به مفاسد اقتصادی تحصن نموده است، کدام سیستم و شخصیت قانونی و عدالت گستر به سراغ وی رفته و مطالبات ایشان را پی گیری کرده است؟

 

جناب آقای خامنه ای!

اگر نبود فرمان به صبر شما...

اگر نبود سابقه دوستی و همسنگری شما با فلان شخصیت...

اگر نبود مسئولیت مستقیم شما در عزل و نصب مجمع تشخیص مصلحت نظام...

اگر نبود امر به سکوت مکرر شما...

شاید امروز شرایط فرق می کرد. شاید!

ما وظایف خود را حتی الامکان انجام داده ایم. خبرگان رهبری هم اصلاخات لازم را انجام داده اند. این روز ها چشم امید ما فقط به شما است.

 

حضرت آقا!

حکم، حکم شماست.

اگر باز فرمان به سکوت بدهید خاموش می شویم.

اگر باز فرمان صبر بدهید، کوه صبر می شویم.

اگر هر از چندی طغیان می کنیم نه از سر نافرمانی است. بلکه این آتشفشان درونمان هست که گاهی سرریز می کند.

ما برخلاف برخی مسئولین و اطرافیان شما، شما را به صلح حسنی دعوت نمی کنیم.

ما فریاد هیهات من الذله را سرلوحه خود قرار داده ایم.

ما غربت و تنهایی شما را در میان مسئولین به خوبی احساس می کنیم.

ما فرق میان سره و ناسره را به خوبی تشخیص می دهیم.

ما درک می کنیم که چه کسی سنگ اسلام و نظام را به سینه می زند و چه کسی به اسم انقلاب و نظام در پی مطامع و منافع فردی و گروهی خود است.

ما عدالتخواهان، کنار شما علیه جبهه زرپرستان قدرت طلب ایستاده ایم.

به امید ظهور منجی عالم بشریت از ظلم و فساد و تباهی.

والسلام علیکم و الرحمه الله و برکاته.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، مافیا زر و زور، مسایل سیاسی،     | نظرات()