تبلیغات
حیران؟!

التماس می کنیم؛ حماقت نکنید!

سالها دولت انگلستان در حق اسلام و ایران، جنایت کرد.

سالها اشغال و قتل عام کرد.

سالها از اشغال گری و دیکتاتور ها حمایت کرد.

سالها در جنگ علیه ایران مشارکت نمود.

سالها در تجهیز نظامی دولت بعث عراق و فروش محصولات شیمیایی به آنها مشارکت کرد.

سالها در تهیه و تصویب قطعنامه علیه دولت و ملت ایران پیش قدم بود.

سالها حامی و پشتیبان گروههای انحرافی و تروریست بوده.

حدود یک قرن علیه ایران و ایرانی آنچه در توان داشته انجام داده.

اما ما چه کردیم؟!

دولت ها و مجالس ما چه عکس العملی نشان دادند؟!

جز اینکه خود و فرزاندانشان دائم در مسیر تهران-لندن در تردد هستند، کار دیگری هم کردند؟!

مسوبه اخیر مجلس، که آنچنان با هیاهو و جنجال تبلیغاتی در داخل به تصویب رسید، چه بود؟!

جز آنکه خیلی محترمانه و با احتیاط، به طوری که مبادا به قبای ملکه انگلستان بر بخورد، خواستار خروج سفیر و جانشینی فرد دیگری با عنوان کاردار در راس سفارت، شدند؟!

رفتن سفیر و "تغییر عنوان" به کاردار جواب این همه جنایت در یک قرن بود؟!

آقایان خسته نباشند!

نکند خدایی نکرده در بورسیه و سهمیه های فرزندانتان خدشه ایی وارد شود!

والله؛ خجالت دارد!

جواب یک قرن جنایت را با تغییر عنوان از سفیر به کاردار، می دهند؟!

آیا پاسخ این همه خباثت و دشمنی عبارت "اه! بَد! بَد! بَد!"، بود؟!

خجالت بکشید!

از این مردم و خون شهدا خجالت بکشید!

در این کارزار، حداقل جواب ممکن را دانشجویان دادند. کمتر از این امکان نداشت.

به حول و قوه الهی پس از عکس العمل حداقلی دانشجویان دولت خبیثه انگلستان با تعطیلی سفارتش در ایران ناخواسته یکی از خواسته های ملت ایران را محقق کرد.

 

پس از این اقدام خداپسندانه دولت انگلیس، از مسئولین انتظار می رود با استقبال از این واقعه میمون، ضمن اعلام رسمی تعطیلی کامل این جاسوس خانه، با بازپس گیری باغ قلهک، بخشی از آلام این ملت را التیام بخشند.

بدیهی است هر گونه تلاش برای بازگرداندن و بازگشایی این مرکز فتنه، خیانت است به ملت و خون شهدا.

پس، لطفا؛ التماس می کنیم؛ حماقت نکنید!

والسلام.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 آذر 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مسایل سیاسی،     | نظرات()

چی از جان اصولگرایی می خواهند؟!

سلام.

نخستین گردهمایی بزرگ جبهه متحد اصولگرایان‌ برگزار شد.

کدام اتحاد؟

در راستای منافع چه فرد یا افرادی؟

برای ادامه حیات سیاسی چه کسانی؟

اتحاد چی با چی؟

کدام اصولگرایی؟

چه جبهه متحدی؟

دو ایده متقابل، چگونه در یک جبهه جمع خواهند شد؟

اصولگرایی در چی؟

آیا جز این است که اصولگرایی به معنی دفاع از اسلام و انقلاب و حقوق پابرهنگان است؟

مگر قرار نبود، اصولگرایی مدافع حقوق محرومان باشد؟

مگر قرار نبود، اصولگرایی به جنگ زرپرستانِ قدرت طلب، برود؟

اصولگرایی رابطه ایی با باندها قدرت و مافیای اقتصادی ندارد؟

اصلا اصولگرایی در تقابل با مافیا تعریف شده است.

اصولگرایی آمد تا باندهای قدرت، نابود شوند.

اصولگرایی چه رابطه ایی با سکوت؛ و بعضا، خنجرهای دوران فتنه دارد؟

جبهه متحد در برابر چه کسی یا چه چیزی؟

اگر بناست که جبهه ایی باشد باید یک طرف آن معتقدین و مقیدین به اصول انقلاب و منافع پا برهنگان باشند و طرف دیگر آن قدرت طلبانِ زرپرست. اتحاد این دو اصلا از بیخ و بن غلط است.

مگر آنکه تعریف اصول و اصولگرایی با منافع آقازاده های فلان شخصیت، که نامه بدون سلام می نویسد، عوض شده باشد. شاید منافع آقازاده های لندن نشین و دُبی گذر، به اصول و اصولگرایی تبدیل شده.

شاید همه پابرهنگانِ دیروز، امروز، در دُبی صاحب آدیداس، شده اند؟

شاید محرومان دیروز، امروز، دقدقه قیمت دلار و پوند و بهای بلیط لندن-دبی را دارند؟

اگر این چنین است؛ پس حق با آقایان، است. لازم است برای دفاع از حقوق این آقایان و خانواده هایشان، جبهه متحد تشکیل داد. گور پدر پابرهنگان و محرومان امروز هم ....(صلوات).

بس کنید! این چه بساطی است که به اسم اتحاد به راه انداخته اید؟! این چه عوام فریبی است که به راه افتاده؟

اگر منظور شما اتحاد در برابر جریان اصلاح طلب است؛ که همه به خوبی می دانند این جریان نیمه جان، با طناب حمایت از فلان شخصیت و فرزندانش به این حال و روز افتاده. شما چرا؟ چرا راه رفته اصلاح طلبان را دوباره طی می کنید؟ آیا در انتظار نامه بدون سلام، و تهدید به بلوا و آشوبِ مجدد، هستید؟

کو بصیرت؟ کجا رفته غیرت؟

آنچه که آقایان(خصوصا از نوع موتلفه آن) به نام اتحاد هوا کرده اند؛ همان، "قرآن های سر نیزه" است. چرا تاریخ را تکرار می کنید؟ چرا عبرت نمی گیرید؟

از چه چیزی هراس دارید؟ چه چیزی چشم هایتان را کور کرده؟

اگر اکثر گلوگاه های اقتصادی کشور در کنترل و چنبره مافیای خانوادگی آقایان است و بسیاری از ارکان نظارتی هم چشم بسته و گوش به فرمان ایشان، شما چرا با آنها همراهی می کنید؟ چرا سنگر اصولگرایی را دو دستی تقدیم می کنید؟

از نظر مردم، اصولگرا و حاجی بازاری و جناحِ راستِ سنتی، با هم فرق دارند. مردم تفاوت های فاحش میان اصولگرایی با دیگران را به خوبی لمس می کنند. مقاوم باشید. از اصول کوتاه نیاید.

اگر قرآن های سر نیزه را باور کنید و از تعداد کم خود هراس به دل راه بدهید؛ صلح حسنی را بر رهبری، تمام شده بدانید. 

جنگ احزاب را به یاد آورید! یاد خدا را در ذهن بپرورانید! نهراسید! از اصول خود کوتاه نیاید! ثابت قدم باشید! انشاءالله پیروزی با شما خواهد بود.

والسلام.

نوشته شده در تاریخ جمعه 27 آبان 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، مسایل سیاسی، مافیا زر و زور،     | نظرات()

شنود می شوم ؟!

سلام.

فروردین سال 87 انفجاری در حسینیه سید الشهدا(ع) شیراز ، متعلق به کانون رهپویان وصال رخ داد، که منجر به شهادت 14 نفر و زخمی شدن حدود 200 نفر از عزیزان این شهر شد.

مسئولین شهری از نخستین ساعات وقوع انفجار قصد القاء این مطلب را به مردم و رسانه ها داشتند که، انفجار رخ داده بمب و عملیات خرابکارانه نبوده و به دلیل بی احتیاطی در نگهداری از برخی ادوات نظامی(مین خنثی شده و بدون چاشنی) رخ داده.

پافشاری مسئولین شهری در آن زمان تا به آنجا ادامه پیدا کرد که شورای عالی امنیت ملی هم در بیانیه ای رسمی، عملیات خرابکارانه را رد کرده و علت انفجار را بی احتیاطی، عنوان نمود.

اما بسیاری، خصوصا حاظرین در محل انفجار، نظری غیر از این داشتند. آنها معتقد بودند که این انفجار ناشی از بمب و عملیات خرابکارانه است.

جمعی از دوستان ضمن انتشار مطالب و عکسهایی از محل انفجار و تحلیل شرایط محیط و نحوه انفجار، موفق شدند نظر بسیاری را در خصوص انفجار، به سمت "بمب" معطوف نمایند. تا آنجا که پس از بازرسی های بازرسان ویژه،  انفجار بمب تایید شد.

 

آنچه گذشت مقدمه ایی بود برای مطلبی که از این پس نگاشته می شود.

در جریان تلاش برای اثبات وجود "بمب" با برخی از دوستان همکاری می کردیم. پیغام دادند که "بچه های بالا" توصیه می کنند که این موضوع را رها کنید و ...

اما، کو گوش شنوا!؟

در همان ایام متوجه وجود یک علامت جدید روی گوشی خود شدم.

زمانی که تماسی از طریق گوشی همراه خود برقرار می کردم، ضمن شنیدن یک صدای بوق در ابتدای تماس، یک علامت شبیه تابلو احتیاط هم رو گوشی ظاهر می شد. یک پیغام هم نمایش داده می شد اما تا می خواستم آن را بخوانم محو می شد.

تعویض گوشی و سیم کارت، مرا به این نتیجه رسانید که این موضوع با سیم کارت و شماره بنده در ارتباط است.

از یکی دو کارشناس سوال کردم. گفتند، این علامت مربوط است به "کُد" نشدن  اطلاعات ارسالی از گوشی به سمت مخابرات. علت آن هم دو چیز است. یا BTSی که به آن متصل هستید قدیمی است یا اینکه به عمد و برای شنود مکالمه این کار انجام می شود.

با تست های مختلف، موضوع قدیمی بودن BTS کلا منتفی شد. اما...

این قصه ادامه داشت تا حدودا یک سال بعد؛ تقریبا بعد از یک سال، دیگر در محدوده شهر شیراز مشکلی نداشتم. اما به محض خروج از شهر دوباره همان داستان و همان علامت، تکرار می شد. تا زمان انتخابات سال 88 و فتنه 88. از صدقه سری فتنه گران، مشکل گوشی بنده مرتفع شد. اما دوباره حدود 10 ماه تا یک سال بعد، در سفر های خارج از شهر، متوجه بازگشتِ مجدد علامت هشدار، روی گوشی شدم.

در سفری که حدودا دو ماه پیش به مشهد مقدس و تهران داشتم باز این علامت در برخی مکالمات ظاهر می شد. آخرین مورد کمی عجیب و متفاوت بود. زمانی که در محدوده میدان توپخانه تهران در حال مکالمه با یکی از دوستان بودم صدای بوق را شنیدم و بلافاصله نمایشگر گوشی را نگاه کردم. پیغامی ظاهر شده بود که از میان کلمات آن فقط توانستم کلمه "Cipher Text" را تشخیص دهم.علامت هشدار هم ظاهر شد. بعد از کمی که از مکالمه بنده با آن دوست در موضوع "رفع خرابی کامپیوتر دفتر" گذشت دوباره صدای بوق و پیغام و محو شدن علامت هشدار را شاهد بودم.

حالا چند سوال:

1- اصلا این علامت یعنی چه؟

2- اگر به معنی شنود است:

  • چه کسی یا چه کسانی پشت پرده این شنود هستند؟
  • به دنبال چه چیزی هستند؟
  • تا کی قصد ادامه این بازی را دارند؟
  • چه مرجع قانونی و حقوقی می تواند مرا در پیدا کردن عامل یا عاملین یاری نماید؟

منتظر نظرات و راهنمایی های دوستان و مطلعین هستم.

والسلام.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 آبان 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    |    | نظرات()

خاتون، رسانه ملی و چادر مشکی!

سلام.

سریال "از یاد رفته" یکی دیگر از سریال های داستانی تلویزیون است که این شبها از سبکه اول سیما پخش می شود. سریال داستان زندگی جوانی روستایی است که با گذشت و ایثار همسرش، راهی دانشگاه شده و همزمان با طی مدارج علمی و تاثیر پذیری از محیط شهری، به تدریج تغییر کرده و ....

اما آنچه در این سریال توجه بنده را به خود جلب کرد، نحوه استفاده از نماد "چادر" در این سریال است.

"گل رخ" همسر ساده، ایثارگر و خانواده دوست "مرتضی"، جوان روستایی، با "چادر مشکی" به عنوان نماد حجاب به تصویر کشده شد. از طرف دیگر سایر شخصیت های زنی که در شهر و دانشگاه به تصویر کشیده شده اند، با پوششی غیر از چادر به نمایش گذاشته می شوند.

تا آن زمان که وضعیت مالی "دکتر مرتضی" تغییر کرده و خانواده خود را از آن کلبه کوچک روستایی به یک خانه ویلای در کنار ساحل منتقل می کند. با تغییر حاصله و بهبود وضعیت معیشتی "گل رخ"، دیگر خبری از "چادر"، نیست. کارگردان، "گل رخ" را در شرایط رفاهی جدید، از "چادر مشکی" جدا کرده و "مانتو و روسری" را به عنوان نماد حجاب برای وی برمی گزیند.

تا آن زمان که میان "دکتر مرتضی" و "گل رخ" بحث و اختلاف سلیقه شدید در می گیرد و "گل رخ" با دل شکستگی، ویلای همسر خود را رها کرده و به روستا، باز می گردد. گارگردان این سریال، کلبه چوبی و محقر روستایی را از پس انبوه تارهای عنکبوت تنیده شده به آن به نمایش می گذارد، و بازگشت "گل رخ" به دوران سخت، پرمشقت و ایام تنهایی، را با "چادر مشکی"به تصویر می کشد.

نشریه خاتون در آن مطلب جنجال برانگیز خود "چادر مشکی" را نماد "اشرافیت" و "تکبر" می داند. مطلبی که غوغا به پا کرد و فریاد "وا اسلاما"ی بزرگان و مراجع را در آورد.

به جرات می توان گفت که فقط، کمتر از 20 درصد از خوانندگانِ تهرانیِ چند هزار نسخه ای نشریه خاتون، متوجه این مطلب و این موضوع شدند.

 اما این سریال (و سایر برنامه های از این دست رسانه ملی) را میلیون ها نفر در سراسر کشور و جهان می بینند و اثر می پذیرند.

اگر "خاتون"، "چادر مشکی" را نماد "اشرافیت" می داند؛ در مقابل "از یاد رفته" آن را به عنوان نماد "فقر مالی و فرهنگی و سیاه بختی" به نمایش می گذارد.

کجا هستند غوغا سالارها؟

خبرچین ها و بولتن سازهایِ بیوتِ آیات و علما، به چه کاری مشغولند؟

چرا فریاد "وا اسلاما"ی مراجع و بزرگان به گوش نمی رسد؟

آنان که به دلیل نماد اشرافیت و فراماسونری خواندن "رنگ" مشکی چادر، در یک نشریه محدود، آنچنان برآشفته شدند، چرا امروز در برابر تحقیر "اصل" چادر، در رسانه ملی سکوت کرده اند؟

در پس این سکوت چیست؟

در پس آن فریادها دغدغه دین بود یا دعواهای سیاسی و مچ گیری؟

مردم کدام را باور کنند؟ آن غوغا و مملک به هم ریختن را، یا این سکوت و خفقان را؟

امیدوارم خداوند شر منافقان و شیاطین را از سر بیوت آیات و علما کم کرده به ما هم بصیرت عطا فرماید.

والسلام.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آبان 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، مسایل سیاسی،     | نظرات()

کرسی آزاد اندیشی و علما!

سلام.

مقام معظم رهبری بارها و بارها در خصوص راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه ها تذکر دادند.

اما هنوز هیچ خبری نیست!

چرا؟

آیا این رکود فکری-فرهنگی ریشه در نخواستن دارد؟ نه! اینطور نیست. چراکه وقتی در محافل کوچک و خودمانی دور هم جمع می شویم حرفهای بسیاری برای گفتن داریم. اما انعکاس بسیار کمرنگی در محیط بیرونی دارد.

مکتب ما، شریعت ما و فرهنگ ما، ما را انسانهایی پرسشگر و کنجکاو بار آورده. ذاتا به دنبال طرح سوال و یافتن جواب هستیم. امری که در کلاسهای بحث و جدل حوزه های علمیه سالهاست که وجود داشته و منشا خیر و برکات بسیاری شده است. در سیره معصومین علیهما السلام هم مجالس پرسش و پاسخ و مناظره بسیاری را مشاهده می کنیم.

"آزاد فكرى و عقلانیت شیعه، این دو عنصرِ در كنار هم، مایه‌ى افتخار ماست. تفكرات شیعه، عقلانى است. ما از اول تشیع در تعالیم ائمه (علیهم‌السّلام) به سوى عقل، منطق و استدلال سوق داده شدیم و همین‌طور هم باید عمل بكنیم؛ حتّى در فقه. شما ببینید شاگردان برجسته‌ى امام صادق و امام باقر (علیهما السّلام) در مواردى با حضرت طورى حرف مى‌زدند كه حضرت با آنها استدلالى حرف مى‌زدند. «یعرف هذا و اشباهه من كتاب اللَّه عزّوجلّ: ما جعل علیكم فى الدّین من حرج»؛ یعنى به «زراره» یاد مى‌داد كه این‌طورى باید از كتاب خدا استفاده كنى؛ یعنى امام روش اجتهاد و استنباط از قرآن را به او یاد مى‌دهد. ما از اول این طورى رشد كردیم؛ شیعه عقلانى و با آزادفكرى رشد كرده است. این را باید قدر دانست و دنبال كرد."(مقام معظم رهبری)

مشکل چیست؟ چرا کرسی های آزاد اندیشی راه اندازی نمی شوند؟

با هم چند واقعه را در کشور مرور می کنیم:

1- مکتب ایرانی:

چندی پیش رحیم مشایی عباراتی را در جمع ایرانیان مقیم خارج از کشور بیان کرد که متن کامل آنرا می توانید در اینجا مطالعه نمایید. 

"مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد ... . دریافت ناب از حقیقت  ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام، مکتب ایران است."

خب! این سخنان به مزاج برخی خوش نیامد. اشکالی ندارد. افراد مختلف نظرات و افکار متفاوتی دارند.

حالا چه کاری باید کرد؟

چگونه با این نظر مقابله کنیم؟

آزاداندیشی چه می گوید؟

آیا ترور شخصیتی منتشر کننده این اندیشه، با روح آزاد اندیشی مد نظر مقام معظم رهبری، سازگاری دارد؟

آیا در حوزه آزاد اندیشی، باید به اندیشه، با اندیشه جواب داد؛ یا با اسلحه و بگیر و ببند؟

عکس العمل مراجع و علمای ما در این خصوص، چگونه بود؟

چند منبر و سخنرانی در نقد علمی-فقهی این اندیشه سراغ دارید؟

آیا جز تهمت و افترا و دشنام، چیز دیگری در حافظه تاریخ ضبط شده است؟

 

2- پایان دوران اسلامگرایی:

رحیم مشایی در جایی دیگر می گوید: "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" و در ادامه توضیحاتی و استدلال هایی را بیان می کند.

نتیجه چه شد؟

با او چه کردند؟

چند مقاله و منبر در نقد علمی-فقهی این نظر و اندیشه، منتشر شد؟

برخی علمای ما چه کردند و چگونه آزاد اندیشی را در نظام مقدس جمهوری اسلامی به نمایش گذاشتند؟

دو تن از بزرگواران و آیات عظام در عکس العملی عجیب اظهاراتی بیان کردند که هیچ نشانه ای از آزاد اندیشی و علاقه به آزاداندیشی در آن به چشم نمی خورد.

 

3- نشریه خاتون:

نشریه خاتون حاوی صفحات بسیار در خصوص مسایل مختلف، و عموما مذهبی-فرهنگی است. در گوشه ایی از این نشریه فردی که خود را محقق می داند، نظری را بیان کرد.

آنچه بر سرش آمد، همان بود، که بر سر منتقدین هولوکاست در اروپا و آمریکا می آید.

حتی یک مقاله یا سخنرانی علمی-تاریخی در نقد این نظر، بیان نشد و متاسفانه جز، دشنام و افترا، چیز دیگری نیافتم.

 

مقام معظم رهبری می فرمایند "آنى(آن چیزی که) كه كمك میكند به پیشرفت كشور، آزادى واقعىِ فكرهاست؛ یعنى آزادانه فكر كردن، آزادانه مطرح كردن..." 

در کدام یک از موارد گفته شده بالا نشانه ایی از "آزادی واقعی فکرها" به چشم می خورد؟

برخی علمای ما چگونه برخورد کردند؟

برخلاف انتظار عامه مردم، یکی از دلایل تاخیر در راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی، اندیشه برخی بزرگان و علما است. اینکه مقام معظم رهبری این ماموریت بسیار مهم را به جوانان واگذار کرده اند و در آن به کررات اصرار بر راه اندازی این کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها و حوزه ها دارند به نوعی گویای این حقیقت است.

در شرایط امروز جامعه ورود به حوزه آزاد اندیشی، مانند یک شمشیر دو لبه است. از یک طرف باید با معاندین جنگید و از طرف دیگر با متحجرین جدال نمود. متاسفانه خنجر متحجرین بسیار خطرناک تر و بُرنده تر از شمشیر معاندین است.

لذا کسانی که قصد لبیک به تقاصای چندین ساله رهبری را دارند، باید با هوشیاری و آمادگی کامل، در انتظار انزوا و تحقیر و تخریب دوست و دشمن باشند. باید تهمت و افترا را به جان بخرند. باید توبیخ و زندان را در فرهنگنامه فکری خود بپرورانند. در یک کلام: برپا کنندگان کرسی های آزاد اندیشی باید کاملا آماده جهاد باشند.

امروز تیزی خنجر متحجرین سریعتر از برق شمشیر معاندین احساس و لمس می شود.

انشاء الله که خداوند متعال همه ما را صاحب بصیرت بگرداند.

والسلام.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 مهر 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، فرهنگی، مسایل سیاسی،     | نظرات()

دانشگاه، کیفیت و کمیت!

سلام.

آنچه در ذیل به آن اشاره می شود، نمونه ای است از وضعیت و کیفیت سطح آموزشی در دانشگاههای کشور. این نوشتار، قصد تخریب و یا تبلیغ شخص و یا مکان خاصی را ندارد.

چند صباحی است که دانشجو شده ام. دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد کارخانجات مخابراتی ایران.

چند سال قبل بازدیدی علمی از سالن های تراش و مونتاژ این کارخانه داشتم. در آن زمان با توجه به حجم عظیم و گسترده تجهیزات، خصوصا در سالن مونتاژ، اما متاسفانه قریب به 80 % تجهیزات بی کار و به نوعی پلمپ شده بود. در 20% با قیمانده هم نیمی از پرسنل بیکار و مابقی در حال مونتاژ نسل کاملا قدیمی گوشی های تلفن رو میزی بودند.

وقتی علت را جویا شدیم گفتند به دلیل کارشکنی های شریک خارجی (زیمنس آلمان) این چنین شده.

امروز، مرکز آموزش کارخانه برخلاف سایر بخشهای فسیل شده آن، جوان و نوپا است.

امکانات محدود، کم تجربگی برخی مسئولین و اساتید و بی برنامگی های فراوان، در کنار تلاش مسئولین و دانشجویان برای ارتقاء سطح کیفی حوزه های مربوطه، خودنمایی می کند.

دانشجو!

دانشجو! عبارتی که بد معنی می شود.

دانشجو، یعنی جوینده علم. یعنی کسی که خود به دنبال کسب علم و دانش باشد. یعنی کسی که تشنه علم باشد.

اما بسیاری از ظاهرا دانشجوها، همچنان در همان فضای فکری دوران دانش آموزی سیر می کنند. باید به زور، دانش را به وی تزریق کرد. دائم چشمش به ساعت است و منتظر عبارت "خسته نباشید!"

برخی از به اصطلاح دانشجویان هم، ظاهرا، برای آنکه در خانه، محله یا جامعه، ایجاد مزاحمت نکنند به دانشگاه فرستاده شده اند.(کودکان بزرگ، جثه!)

رشته!

رشته یا کلافی سر در گم. در تعاریف علمی در برگیرنده مفاهیمی همچون عشق، علاقه، انتخاب و منطبق با استعداد و نیاز است. اما در دانشگاه، بیشتر به یک قرعه و شانس شباهت دارد.

استاد!

استاد، فردی است فرهیخته، فاضل، آگاه به علم روز. در واقع باید این چنین باشد. اما در پاره ایی موارد این چنین نیست. بعضی اوقات آنقدر این مفهوم بی نمک می شود که "کودکان بزرگ، جثه" کلاس را هم ناراضی می کند.

دانشگاه!

دانشگاه، محلی برای مبادله علم و دانش میان استاد و دانشجو.

اما کدام استاد؟ و کدام دانشجو؟ با کدام امکانات و در سایه چه نوع مدیریتی(خرد و کلان)؟

 

معجون!

اگر معنا و مفهوم جدید عبارات دانشجو، رشته، استاد و دانشگاه را با هم ترکیب کنیم، چه خواهد شد؟
آیا از چنین معجونی انتظار شفا می رود؟
آیا این معجون پاسخگوی نیازهای علمی کشور است؟
آیا این معجون در بازار کار، کاربردی دارد؟
جایگاه این معجون و مصرف کنندگان آن در کجای راه و بیراه "نقشه جامع علمی کشور" قرار دارد؟

با این معجون، چشم انداز 20 ساله، جز به سراب و یا نهایتا باتلاق، ختم نخواهد شد.

باید فکری کرد. باید جُنبید!

هر دوره تعلل به معنی افزودن جمعی مدرک به دست بی سواد به جامعه است. مهندسانی که یا باید راننده تاکسی شوند یا شاگرد بقال.

آنچه بیان شد همچون ویروس، بسیاری از مراکز علمی، تحقیقاتی و پژوهشی کشور را مبتلا کرده.

اگر هست، اندک حرکتی، عموما به دلیل علایق شخصی افراد و فعالیت های خارج از محدوده دانشگاه است.

در این خصوص جای سخن بسیار است. در ادامه چند مصداق عینی از مشاهدات خود را بیان می کنم.

- دانشجوی رشته IT، هنوز با روشن و خاموش کردن کامپیوتر مشکل دارد.

- دانشجوی IT هنوز بسته نرم افزاری Office را نمی شناسد. نمی داند Word و PowePoint چیست؟ کار با آن را هم بلد نیست.

- دانشجوی رشته IT هنوز کار با ویندوز را بلد نیست.

- دانشجو و بعضا استاد رشته IT هنوز از خواندن و فهمیدن جملات و مفاهیم انگلیسی نمایش داده شده روی صفحه عاجز است.

- . . .

- عکس و تکه فیلم زیر نمونه ای است از یک کارگاه درس آزمایشگاه سیستم عامل شبکه است.

 

8 دستگاه رایانه قابل استفاده برای حدود 40 دانشجو!

[http://www.aparat.com/v/fa09a054c7ef07f2e338afb50a028b1455393]

در این عکس تفاوت محیط آموزشی واحد عملی و نظری کاملا مشهود است!؟

در این عکس تفاوت شهریه واحد عملی و نظری کاملا مشهود است!؟

این عکس سرشار است از مفهوم علمی-کاربردی!؟

این عکس در انطباق کامل است با آخرین استاندارد های آموزشی روز جهان!؟


از این عکس می توان به گوشه ای از علل و عوامل کم سوادی و غیر کاربردی بودن دانش فارغ التحصیلان ، خصوصا رشته های فنی ، پی برد.

 امید است مسئولین محلی و کشوری ضمن بازدید ها و بازرسی های میدانی و دقیق جهت رفع نواقصی این چنین در محیط های آموزشی کوشیده و سطح علمی دانشجو و دانشگاه را در سطح انتظارات سند چشم انداز، ارتقاء، ببخشند.

انشاء الله.

والسلام.

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 مهر 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: فرهنگی، وقایع شیراز،     | نظرات()

فتنه گر، اختلاس، به راه می اندازد!

خبرگزاری فارس: 30/06/90

فائزه هاشمی 
 
سلام.
یک هفته(دیگر) گذشت!
یک هفته است؛ که الم شنگه ایی به نام "اختلاس چند هزار میلیاردی" به راه انداخته اند.
یک هفته است؛ که قوه محترم قضاییه، سر خود را با اختلاس دروغین سه هزار میلیاردی، گرم کرده.
یک هفته است؛ اذهان عمومی را به شمارش صفرهای سه هزار میلیارد ریال، مشغول کرده اند.
یک هفته است؛ که همه دست به دست هم داده اند تا حاشیه امنی برای فرزندان فته،  دست و پا کنند.
یک هفته است؛ که دوباره همچون گذشته، عدالت، به قربانگاه رفته.
یک هفته است؛ که خانواده فراتر از قانون، همه را به بازی گرفته اند.
یک هفته است؛ برای رهایی یا شاید فرار(سفر کاری!؟) فرزند دیگری از خانواده فتنه تلاش می شود.
یک هفته است؛ که عدالت، به تعطیلات آخر هفته، رفته.
یک هفته ... ! 
 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مافیا زر و زور، اقتصادی، مسایل سیاسی،     | نظرات()

موج سواری !

سلام.

در واپسین روز های اردیبهشت ما همایشی چند روزه با عنوان "همایش وبلاگ نویسان عفاف و حجاب" برگزار شد. اسپانسر و برگزار کننده مراسم، شهرداری تهران بود. همایشی در سطح ملی و کشوری با میزبانی شهرداری شهر تهران!

خب بالاخره شاید دغدغه فرهنگی این مجموعه باعث شده تا این کار را بکنند.

در ابتدا این موضوع که ارتباط شهرداری با همچین مراسمی که عموما هم با خط فکری شهردار مشکل دارند چی هست؟ خیلی برای من و برخی دوستان موضوع حادی نبود.

اما طی روز های آخر یعنی دقیقا بعد از مراسم دعای کمیل و خصوصا بعد از اختتامیه و بی توجهی کامل شهرداری به افرادی که طی این چند روز شبانه روز زحمت کشیده بودند، حسابی حساس شدیم و کمی مسائل را با هم مرور کردیم.

اونجایی که دیدیم مراسم دعای کمیل به اسم وبلاگ نویسان و به کام شهرداری و معاونت فرهنگی اون تمام شد. لحظه ای که دیدیم از کارمندان و پرسنل خودشون تقدیر و تشکر شد و کاری به بچه های ما نداشتند و انعکاسش توی خبرگزاری ها به همراه عکس آقای دکتر ایازی معاونت فرهنگی شهرداری تهران همراه شد.

همین امر باعث شد تا در انتهای مراسم و خارج از تالار ایوان شمس، گفتگویی انتقادی با آقای علی حکمتی پور، مدیر اداری معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران، داشته باشیم و صراحتا نسبت به موارد مطرح شده انتقاد و ابراز نگرانی کنیم.

این موضوع ، گذشت؛ تا دوباره همایشی دیگر این بار به اسم افطاری، برگزار شد. البته از مراسم اول تا این مراسم اخیر معاونت فرهنگی شهرداری بیکار نبوده و با تلاش و صرف مبالغی بسیار به بهانه های مختلف مثل سفر کربلای معلا، وبلاگ نویسان را در کنار خود همراه داشتند.

اما در مراسم دوم دوباره حرف و حدیث هایی پیش آمد؛ خصوصا با تغییر و تحولات اخیر در اوضاع و احوال جریانات سیاسی کشور و شکل گیری جبهه پایداری و اختلافات عقیدتی - سیاسی این جبهه با شهردار تهران.

اختلافات بین وبلاگ نویسان بالا گرفت و تزاعات و تحریم هایی شکل گرفت. در ابتدا نظر بنده هم بر نرفتن بود و نرفتم. اما حالا نظر دیگری دارم...

اوایل که وب سایت هایی مثل Facebook, FriendFeed, twitter و ... ظهور کردند. تحریم کردیم. فیـــــلتر کردیم.

اما بعد متوجه شدیم که این موج با این کار ها متوقف نمی شود و یاد گرفتیم, که موج سواری کنیم. خوشبختانه در موج سواری موفق عمل کردیم و با استفاده از ابزار دشمن علیه خودش تاختیم.

حالا هم...

با توجه به این واقعیت که عموم وبلاگ نویسان ارزشی خط فکری-سیاسی متفاوتی با برخی افراد در شهرداری تهران دارند، به راحتی می توان گفت که:

- چه اشکالی دارد با بودجه ایی که قرار است برای کار فرهنگی خرج شود کنار هم جمع شویم و "کار فرهنگی خودمان" را بکنیم؟! به این ترتیب شبهات محل صرف این بودجه کم رنگ خواهد شد.

- در زمینی که برای بازی دیگری طراحی شده، بازی خودمان را بکنیم. محتوای مراسم و گفتگو ها و مذاکرات و میزگرد های غیر رسمی و خودمانی حاشیه این مراسم ها در اختیار خودمان است و به هر نحو که بخواهیم می توانیم آن را سر و سامان بدهیم.

- بچه ها هم آنقدر هوشیار هستند که بدانند کدام کلام و سیگنال را درک و دریافت کنند؛ کدام را رد کنند.

بیاییم از این فرصت های به دست آمده در جهت گفتمان عدالت خواهانه و اصولگرایی اصیل مد نظر خودمان استفاده کنیم. با این شرایط فکر نمی کنم حضور هوشیارانه و فعال در اینچنین همایش هایی مضر و مشکل آفرین باشد. به این ترتیب اختلاف نظر ها هم میان خودمان به حداقل ممکنه خواهد رسید.

همایش مشهد مقدس را از دست ندهیم.

منتظر نظر دوستان هستم.

موفق باشید.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 شهریور 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، فرهنگی، مسایل سیاسی،     | نظرات()

اعلام حمایت از جبهه پایداری

سلام.

انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 را به خوبی به یاد دارم.

در آن زمان شناخت مستقیمی از خاتمی نداشتم. مهمترین منبع شناخت و در نهایت انتخاب من، رسانه و مواضع مخالفان و موافقان بود. خصوصا همراهی رادیو های بیگانه با حامیان خاتمی.

آن زمان یکی از ملاک های سنجش بنده این سخن امام خمینی(ره) بود که می فرمایند: اگر دیدید دشمن برای شما کف میزند  به کار خود شک کنید.

مجموع این مسائل من را در انتخاب اصلح (آقای ری شهری) یاری نمود.

امروز هم بار دیگر از همین فرمایش امام و نحوه عکس العمل دشمنان و بدخواهان استفاده می کنم تا بتوانم به انتخاب اصلح برسم.

امروز مجموعه ایی نو ظهور با عنوان "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" پا به عرصه وجود گذاشته. به دلیل عمر کوتاه این مجموعه شاید نتوان در دفاع از این مجموعه قلم فرسایی کرد. اما به لطف الهی و از طریق دشمنان نادان میتوان ترس و دلهره را در دل دشمنان و بدخواهان حس کرد.

 سالهاست که صحنه و جبهه بندی سیاسی کشور چیزی غیر از اصولگرایی و اصلاح طلبی ست. آنچه واقعیت دارد جبهه عدالتخواهان در مقابل زر پرستان قدرت طلب است. امری که مردم طی چندین دوره انتخابات آن را به نمایش گذاشتند.

طی دوره یک ماهه که از عمر جبهه پایداری تا کنون می گذرد مواضع و سخنان مخالفان و بدخواهان بنده را در انتخاب اصلح و رسیدن به جبهه پایداری انقلاب اسلامی یاری نموده است.

اینکه مردودین و کم بصیرت هایی چون جریان علی لاریجانی (بازوی راست هاشمی رفسنجانی)، باهنر، حزب زرطلب و بی بصیرت موتلفه، علی مطهری و ... و نهایتا جریان منحرف و منافق به اصطلاح، اصلاح طلب، در مقابل این جریان، موضع گرفته و به تخریب و تحریف آن می پردازند؛ در کنار مواضع و شخصیتهای این جبهه بهترین راه و روش در انتخاب صحیح می باشد. لذا از همین جا از مخالفین به دلیل مواضع ایشان و نقش مهم شان در هوشیار کردن بنده کمال تشکر و قدر دانی را به عمل می آورم.

بدیهی است که جبهه پایداری به مرور شاهد ریزش ها و رو یشهایی خواهد بود. لذا به سهم خود همانگونه که در گذشته به برخی وصله های ناجور عالم سیاست اشاره نمودم؛ این بار هم نظر خود را در خصوص وصله ناجور بودن آقای محصولی با این جریان فکری-سیاسی بیان می کنم.

به امید پیروزی همه عدالتخواهان جهان.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 شهریور 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مسایل سیاسی، مذهبی-عقیدتی،     | نظرات()

فقها عصمت دارند؟!

سلام.

بار دیگر "جریانی مرموز" با بزرگ کردن حواشی و موضوعات کم اهمیت قصد سرگرم کردن مردم و بزرگان را دارند همانگونه که از مشایی ناشناس برای عوام، یک شخصیت کاملا شناخته شده و معروف ساختند.

متاسفانه این جریان مرموز با نادیده گرفتن تذکرات پی در پی مقام معظم رهبری که فرمودند: "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجه‌ى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزه‌هاى ما، در همت ما، در صرف انرژى‌اى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است". هر روز قائله ای جدید را بر پا کرده و همه را با آن سرگرم می کنند.

سال گذشته در مطلبی با عنوان "پشت پرده مواضع مخالفان مشایی" به این موضوع پرداختم. چندی پیش هم در مطلبی با عنوان "جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟ " به برخی اهداف پشت پرده جریان مرموز پرداختم.

متاسفانه این جریان مرموز در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی و با به میدان آمدن عوامل فتنه 88، با دساویز قرار دادن مطلبی از میان انبوه مطالب "ویژه نامه خاتون" و بزرگ نمایی بیش از حد خطا مندرج در آن بار دیگر به مسموم کردن فضای سیاسی-فکری جامعه که به تازگی و به آرامی در حال هوشیار شدن بود، پرداختند.

متاسفانه اعضای این جریان مرموز با استفاده از عوامل و نفوذ خود در بیوت مراجع عظام ضمن پی گیری سیاست تحریف، تخریب و بزرگنمایی خطا ها در تلاشند تا فضای فکری این بزرگواران را مسموم و از آن در جهت منافع پنهان و پلید خود بهره ببرند.

لذا لازم است جوانان و امت حزب الله با هوشیاری و دقت کامل اعمال این گروه را که به کررات اوامر مقام معظم رهبری را نادیده گرفته و سعی در خلق بحران های مصنوعی در جامعه را دارند، زیر نظر گرفته و فریب سمپاشی ها و بحران آفرینی های آنها را نخورند.

اما مساله و آفت بعدی:

طی یکی دو سال گذشته عده ای در دفاع از مراجع عظام در حال ترویج نوعی بدعت در جامعه هستند. بدعتی که با بررسی برخی وقایع فتنه 88، کمی مرموز و مشکوک می نماید.

فعلا قصد بسط و تفصیل این امر را ندارم. فقط توجه همه را به چند نکته کلیدی و مهم جلب می کنم:

1- عصمت از گناه و خطا فقط و فقط به معصومین (ع) تعلق دارد.

2- شرایط امروز آیت الله امجد به دلیل اخبار غلط و سمپاشی صورت گرفته است.

3- آقایان منتظری، صانعی، علی محمد دستیب و ... هم تا دیروز در زمره مراجع قرار داشتند.

والسلام.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، مسایل سیاسی،     | نظرات()

در دیدار با رهبری...!

سلام.

خواندم و شنیدم که برخی وبلاگ نویسان ارزشی در تدارک دیدار با مقام معظم رهبری هستند.

توفیق حاصل شد و خود را به میان خیل مشتاقان دیدار با رهبری انداختیم. هنوز معلوم نیست که نتیجه این حرکت به ملاقات با رهبری بیانجامد یا خیر؟ و یا اینکه مرا هم در این جمع راه بدهند یا نه؟

اما من در تصورات خود بارها و بارها با ایشان ملاقات کرده و حرف های دلم را بی تعارف و رودربایستی زده ام. ایشان هم پس از تایید بخشی از حرفها و اصلاح بخشی دیگر، مرا به صبر دعوت کرده اند.

حالا، با شکل گیری این، جریان دیدار با رهبری، تصورات و رویاهایم قوت گرفته و هر روز ذهنم را به خود مشغول می کند. شاید اگر فرصتی دست دهد تا رو در رو با ایشان به عنوان ارشدترین و بلندپایه ترین مسئول نظام مقدس جمهوری اسلامی به صحبت بنشینم مطالب بسیاری برای گفتن داشته باشم. خیلی دلم می خواهد در برخی مسائل مهم، همانگونه که شاگرد با استاد خود مجادله می کند، من هم مجادله کنم. ولی عموما وقت خیلی کم است و باید خلاصه گفت و خلاصه تر، شنید.

با این حال اگر ملاقاتی با ایشان داشته باشم و فرصتی برای صحبت خواهم گفت:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم.

حضرت آقا!

فرزند انقلابم. متولد 57.

جنگ را در دبستان و زیر موشک باران دزفول تجربه کردم. خمینی کبیر(ره) را به خاطر دارم. برخی شهدا را در زمان حیاتشان درک کردم. مردان بی ادعای خدا را از نزدیک دیدم.

برخی مردان بی ادعای دیروز و مدعیان امروز را هم دیده ام.

برخی قدیسین و مومنین دیروز و دنیا زدگان امروز را هم دیده ام.

خانم محترمی که مچ دستش را کسی نمی دید و امروز روسری کوتاهش به زور روی سرش بند می شود را هم دیده ام.

دیده ام بسیاری از مردان خدا را که به واسطه مال و مناصب دولتی و غیر دولتی چهره عوض کرده اند.

بوده اند بسیاری که در دوران نوجوانی نقش اسوه و الگو را برای من داشتند و امروز درست نقطه مقابل آن شخصیت گذشته خود هستند.

این مطالب را گفتم تا تذکر دهم که "عاقبت به خیری امری است که به راحتی حاصل نمی شود".

 

رهبر عزیز!

خیلی ها برای این انقلاب و نظام جانفشانی و ایثار کردند. خیلی ها هم بخاطر این نظام عزیزان خود را از دست دادند. بسیاری جانبازی کردند و بسیاری اسارت کشیدند.

اما همه آنهایی که دیروز قلبشان برای آرمانهای انقلاب و نظام می تپید امروز دیگر دقدقه نظام ندارند. برای برخی هم این نظام مانع و دست انداز است.

چرا؟

چرا این چنین شد؟!

چرا برخی تغییر موضع دادند؟

چرا این همه ریزش رخ داد؟

آیا آنها با این نظام و آرمان هایش بیگانه بودند؟

آیا این ریزش در بستری غیر از بستر جمهوری اسلامی ایران رخ داده؟

متاسفانه همه ما در ریزش این افراد سهم داریم.

رفتار ما. گفتار ما. و حتی اندیشه ما.

قصد فرافکنی و انداختن تقصیر انحراف منحرفین، به گردن سایرین را ندارم. به خوبی می دانیم که در کنار فطرت و جوهر وجودی فرد، محیط و جامعه هم نقش به سزایی در رشد و تربیت افراد دارد.

آیا اگر همه ما به وظایف ملی-اسلامی خود به خوبی عمل می کردیم، امروز، باز هم شاهد این همه ریزش بودیم؟

اگر بر عملکرد برخی مسئولین سست عنصر نظارت دقیق و جامع داشتیم، شرایط امروز جامعه ایرانی این چنین بود؟

 

جناب آقای خامنه ای!

گذشته، گذشته. از گذشته  باید عبرت گرفت تا فردا را از دست ندهیم. باید به نحوی عمل کنیم که فردا غبطه امروز را نخوریم.

امروز در کنار پیشرفت ها و نوآوری های صورت گرفته مشکلات و کاستی هایی هم داریم.

حضرتعالی بیشتر از همه ما به این موادر واقفید.

اما برخی از این مسائل به تناسب شدت و شرایط زمانه به دقدقه ذهن و سوهان روح تبدیل شده اند.

سال های اول انقلاب، ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام، بسیاری از دردمندان، ستم دیده گان، مظلومین و مومنین به اسلام ناب محمدی(ص) را امیدوار کرد. حتی بسیاری از آزادمردان سراسر دنیا با مذاهب و ادیان مختلف چشم امید به ایران دوختند.

آنها به ایران و انقلاب اسلامی آن به دلیل آنکه انقلاب مستضعفین برای مستضعفین و آزادی خواهان بود چشم امید دوختند.

انقلابی که رهبران و بزرگان آن در کمال سادگی و بی آلایشی و فارق از ظواهر دنیا ، در اندیشه بسط رحمت و عدالت، بودند.

علاقه آزادی خواهان داخلی و خارجی به این انقلاب بخاطر مقاومت و ایستادگیش در برابر قدرت های فاسد و مستکبر بوده و هست.

پیشرفت های علمی، نظامی، اجتماعی و رفاهی بدون روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی از ایران، کشور و نظامی چون کشور های به ظاهر مسلمان و پیشرفته منطقه خواهد ساخت. نظام هایی که امروز به دست عدالتخواهان در حال سقوط هستند.

امروز مقوله عدالت در میان هیا هوی سیاسی و حذبی گم شده.

امروز عدالت کاملا طبقاتی شده.

امروز صاحبان قدرت و ثروت بهره ای از عدالت و قانون ندارند.

امروز برخی خود و خاندانشان را فرا تر از قانون و عدالت می دانند.

امروز مدافعان قانون و عدالت را با چوب قانون و عدالت میزنند، زندان می کنند، محروم می کنند.

امروز فرزند خاطی و قانون گریز فلان آقا را به اسم بازداشت با عزت و احترام، اسکورت کرده، تحویل خانواده اش می دهند. فرزندان این خانواده فرا قانونی هم با تکرار این سناریو به ریش ما و قانون و عدالت می خندند.

امروز، اگر نبود فریاد های دلسوزانه تعدادی جوان هوشیار، اموال عمومی را قانونی به نام خود می کردند.

امروز با نام خمینی با رقاصه ها و بی هویت ها دست به دست هم داده اند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.

امروز با نام  اصولگرایی ریشه همه اصول انقلاب و نظام را می سوزانند و ما جز نظاره کاره دیگری نمی کنیم.

امروز اصولگر نما ها و اصلاح طلبان دروغین دست در دست هم، پشت سر فلان مسئول بلند پایه نظام، سودای تقسیم اراضی در سر می پرورانند.

...و ما هیچ کاری نمی کنیم.

 

حضرت آقا! ای رهبر!

آن روزی که پشت دیوار کاخ کاخنشینان آماده فتح خیبر بودم...

آن روزی که چوبه اعدام را برای مافقین آماده کرده بودیم...

آن روز... . فرمان صبر دادید. فرمان دادید از مر قانون پیگیر امور باشیم. فرمان دادید مسئولین مطالبات ما را پاسخ دهند. فرمان دادید با فتنه گران و آشوب طلبان برخورد قانونی شود.

ما اطاعت کردیم. صبر کردیم. مهر سکوت بر لب خود کوفتیم. حتی برخی قلم هایمان را هم شکستیم. چرا؟

چون فرمان، فرمان رهبری بود. چون شما از ما خواستید.

اما مسئولین چه کردند؟ مر قانون را چگونه تفسیر و تعبیر نمودند؟

عدالت گریبان چند دانه درشت و آقازاده را گرفت؟

آیا جز این است که قانون تا کنون فقط گریبان تعدادی فریبخورده سیاسی-عقیدتی بدون پشتوانه صاحبان قدرت و ثروت را گرفته؟

چرا آنانکه زیر چتر حمایتی فلان شخصیت با سابقه مملکت هستند مشمول قانون و عدالت نمی شوند؟

چرا دادستان کل کشور باید در یک برنامه تلویزیونی رسما در خصوص برخورد با آقازاده ها و منتسبین به برخی آقایان اعلام ضعف کند؟

چرا باید چوب قانون بر فرق امثال طلبه سیرجانی فرود آید و قانون شکننان و قانون گریزان در حاشیه امن قرار بگیرند؟

طی این یکسالی که طلبه سیرجانی در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی در اعتراض به مفاسد اقتصادی تحصن نموده است، کدام سیستم و شخصیت قانونی و عدالت گستر به سراغ وی رفته و مطالبات ایشان را پی گیری کرده است؟

 

جناب آقای خامنه ای!

اگر نبود فرمان به صبر شما...

اگر نبود سابقه دوستی و همسنگری شما با فلان شخصیت...

اگر نبود مسئولیت مستقیم شما در عزل و نصب مجمع تشخیص مصلحت نظام...

اگر نبود امر به سکوت مکرر شما...

شاید امروز شرایط فرق می کرد. شاید!

ما وظایف خود را حتی الامکان انجام داده ایم. خبرگان رهبری هم اصلاخات لازم را انجام داده اند. این روز ها چشم امید ما فقط به شما است.

 

حضرت آقا!

حکم، حکم شماست.

اگر باز فرمان به سکوت بدهید خاموش می شویم.

اگر باز فرمان صبر بدهید، کوه صبر می شویم.

اگر هر از چندی طغیان می کنیم نه از سر نافرمانی است. بلکه این آتشفشان درونمان هست که گاهی سرریز می کند.

ما برخلاف برخی مسئولین و اطرافیان شما، شما را به صلح حسنی دعوت نمی کنیم.

ما فریاد هیهات من الذله را سرلوحه خود قرار داده ایم.

ما غربت و تنهایی شما را در میان مسئولین به خوبی احساس می کنیم.

ما فرق میان سره و ناسره را به خوبی تشخیص می دهیم.

ما درک می کنیم که چه کسی سنگ اسلام و نظام را به سینه می زند و چه کسی به اسم انقلاب و نظام در پی مطامع و منافع فردی و گروهی خود است.

ما عدالتخواهان، کنار شما علیه جبهه زرپرستان قدرت طلب ایستاده ایم.

به امید ظهور منجی عالم بشریت از ظلم و فساد و تباهی.

والسلام علیکم و الرحمه الله و برکاته.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، مافیا زر و زور، مسایل سیاسی،     | نظرات()

وقتی خامنه ای دات آی آر هم...!؟

سلام.

دیدار عصر روز چهارشنبه 19 مرداد ماه نود با مقام معظم رهبری و سخنان و بیانات ایراد شده در آن مجلس از جنبه های مختلفی حائز اهمیت و قابل بررسی و تحلیل است.

خصوصا وقتی این همایش را در کنار سایر همایش های محدود و جعلی برخی عناصر معلوم الحال و منحرف با هاشمی رفسنجانی بررسی و تحلیل می نماییم.

در این نوشتار قصد تحلیل و مقایسه ندارم. هدف سوالی است، در خصوص علت و نحوه سانسور عظیمی که توسط پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (Khamenei.ir) رخ داده است.

به گواه حاضرین در جلسه و برخی اخبار منتشره در این جلسه توسط یکی از سخنران ها از آقای علی لاریجانی به عنوان یکی از بی بصیرت های مردود نام برده می شود.

متن سخنان آقای محمد زعیم زاده -نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل- را می توانید در سایت این اتحادیه و سایت رجا نیوز بخوانید.

اما متاسفانه و در کمال تعجب در فایل صوتی منتسب به آقای زعیم زاده، فراز هایی از سخنان ایشان خذف (سانسور) شده است.

شخصا اصلا انتظار چنین کار عجیبی از دست اندرکاران این وب سایت را نداشتم. ایشان می توانستند:

1- ضمن حفظ امانت و انعکاس کامل مطلب در ذیل آن توضیحاتی را بیان کنند.

2- ضمن انعکاس کامل مطلب آنجا که از علی لاریجانی نام برده می شود آن را با "..." یا "بوق!" جایگزین نمایند؛ نه آنکه کلان آن بخش از گفتار را خذف کنند.

اما ننگی که بر پیشانی امثال علی لاریجانی و علی مطهری نقش بسته با هیچ کدام از این لاپوشانی ها پاک نخواهد شد و مردم و پابرهنگان، هوشیار و آماده همه حرکات منفعت طلبان و وابستگان به جریان فتنه و مافیای هاشمی رفسنجانی را زیر نظر دارند.

به امید سرنگونی و ذلت همه زورگویان زرپرست و حکومت عدالتخواهان در جهان!

انشاء الله!

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، مافیا زر و زور، مسایل سیاسی،     | نظرات()

مرگ بر بهشتی!؟

سلام.

آیا دوباره تاریخ تکرار می شود؟

آیا دوباره شاهد شعار "مرگ بر بهشتی" از طرف مدعیان دروغین امام و امت خواهیم بود؟

امروز، افرادی که در دهه ۶٠ با جوسازی و ترر شخصیت و سردادن شعار های ظاهرا انقلابی با فشار و در منگنه قرار دادن امام خمینی(ره) میر حسین موسوی را به رئیس جمهور وقت تحمیل کردند با آنهایی که با دروغ پراکنی، هوچیگری و جو سازی، رهبری را تحت فشار قرادادند تا از رئیس جمهور بخواهد معاون اول خود را تغییر دهد؛ چه فرقی با یکدیگر دارند؟

این آقایان را چه می شود؟

چرا برای رسیدن به مقاصد حزبی، گروهی و فردی خود به نام رهبری، از رهبری این همه هزینه می کنند؟

آیا اینکه رئیس جمهور جلوی توصیه نامه ها و رانت ها را در دولت گرفته کار خلافی است؟!

چرا برخی از اینکه دستهایشان از خزانه واموال عمومی کوتاه شده این همه فریاد میزنند؟ چرا باید با جوسازی و سیاه نمایی، علما و بزرگان را نسبت به این وقایع بدبین کنند و برخی از آنها را تا پای صدور بیانیه و خطابه پیش ببرند؟

امان از این قوم! امان از مال دنیا!

این همه فریاد مقام معظم رهبری چرا در گوش این مدعیان(دروغین) دفاع از ولایت نمیرود؟ چرا این همه بلوا به پا می کنند؟ قصد دارند افکار عمومی را از چه چیزی منحرف کنند؟

"یقه‌ى یکدیگر را نگیرند؛ اختلاف سلیقه منتهى نشود به کشمکش و دعوا و چالش و دشمن خونى همدیگر شدن و فراموش کردن آمریکا. متأسفانه بعضى از جناحهاى ما اینجورى‌اند. وقتى با طرف مقابل مخالف میشوند، دیگر آمریکا فراموش میشود، اسرائیل فراموش میشود، مخالفین انقلاب و دشمنان امام فراموش میشوند؛ تضاد اصلى، میشود همینى که در مقابلش قرار دارد! خب، این غلط است."

آیا عوامل فتنه مجازات شده اند؟ آیا فرزندان هاشمی پای میز محاکمه رفته اند؟ آیا تکلیف لیست اسامی مفسدان مشخص شده است؟ آیا اموال برباد رفته به خزانه بازگشته؟ آیا نسبت به تحولات عظیم منطقه کور و نابینا شده اند؟ آیا خطر رژیم صهیونیستی برطرف شده است؟ آیا مستکبران و آمریکا با ایشان دیگر دشمنی ندارند؟

این چه بساطی است که بخاطر چند هکتار زمین و چندین میلیارد پول بی زبان بیت المال به راه انداخته اید؟ به اسم دفاع از ولایت و مبارزه با جریان انحرافی، هر آنچه که سایرین می خواستند و نتوانستند را انجام دادید!

سال ٨٨ گروه فتنه شعار دولت رمال و فالگیر می دادند و امروز شما بر آن صحه می گذارید؟!

فرق شما با فتنه گران ٨٨ چیست؟ اصلا آیا با آنها فرقی هم دارید؟ مردم کدام را باور کنند؟

در پیشگاه خداوند چه جوابی دارید؟

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مذهبی-عقیدتی، فرهنگی، مافیا زر و زور، اقتصادی، مسایل سیاسی،     | نظرات()

پلیس، قاضی و امنیت

سلام.

شامگاه ١٠/٠٣/٩٠ حوالی ساعت ٢٢ نزدیک چهارراه ١۵ خرداد (پارامونت) با یک فرد نعشه با شلواری تا نیمه (نیمه برهنه) در یک مکان عمومی مواجه شدیم. با کمک یکی دو تا از دوستان این فرد را مهار و تا رسیدن پلیس ١١٠ منتظر ماندیم. ساعت ٢٢:٢٠ بود که با پلیس ١١٠ شیراز تماس گرفتیم. بعد از حضور یک مامور از کانکس پلیس ١١٠ مستقر در ضلع غربی چهارراه ١۵ خرداد و شرح ما وقع و حالات و پوشش متهم وی را تحویل ایشان دادیم.

با توجه به نزدیک بودن کانکس پلیس تا محل و به منظور تکمیل گزارش ایشان با پلیس همراه شدیم.

از کانکس با جایی تماس گرفته شد و درخواست وسیله نقلیه برای انتقال متهم کردند.

چند دقیقه بعد دو نفر (ستوان و استوار)  از خودرو پیاده شدند. در طول این مدت متهم که اصلا حال مناسبی نداشت مدام پرت و پلا می گفت بعضی وقت ها می گفت کلونازپام خورده بعضی اوقات هم می گفت "شیشه" مصرف کرده. یک فقره برگ احضاریه به جرم اعتیاد هم در جیبش بود.

پرسیدند "شاکی داره؟"

در مشورت با دوستان گفتم "نه، ما فقط ایشان را تحویل دادیم."

ستوان پلیس شاکی شد و با ناراحتی و پرخاش گفت "پس چرا این را گرفتین و به پلیس ١١٠ زنگ زدین؟"

با تعجب پرسیدم "یعنی چه؟ پس باید چکارش میکردم؟ ولش می کردیم با این وضع ول-ول تو انظار بگرده هر کاری دلش خواست بکنه؟"

گفتند "وقتی شاکی نداشته باشه قاضی کشیک اون را آزاد می کنه"!

گفتم "مگه میشه؟! این آدم جرمش مشهوده!"

متهم را سوار خودرو کردند و در حالی که آقایان طلبکارانه شاکی بودند از اینکه چرا این آدم را گرفتیم و تحویل داده ایم با ناراحتی اونجا را ترک کردم.

چند لحظه بعد یکی از همراهان به من رسید و گفت متهم با دستبند بسته شده به دستش شیشه خودرو پلیس را شکسته.

با ناراحتی از اونجا دور شدم.

صبح روز بعد دوستان بار دیگر متهم را با حالت نعشه در همان مکان شب گذشته در حالی که با نشان دادن برگ کاغذی سفید اعلام می کنه که حکم جلب شما را آوردم (خنده حضار) مجددا مشاهده کردند.

متاسفانه مجریان قانون و قاضی کشیک این فرد را مجددا در جامعه به حال خود رها کردند و به ریش ما و قانون، حسابی خندیدند.

والسلام.

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: فرهنگی، وقایع شیراز،     | نظرات()

بحران در استان فارس!

سلام.

چندی پیش مطالب "فتنه ایی جدید در شیراز !" ، "کودتا در سپاه پاسداران !؟" و "بحران عدالت در استانداری فارس!" را در خصوص اوضاع و احوال استان فارس را منتشر نمودم.

امروز شاهد شکل گیری تجمعات و اعتراضاتی در شیراز علیه استانداری و وقایع اتفاقیه در عزل و نصب های استانداری هستیم. در همه این امور سپاه پاسداران استان نقش صحنه گردان و هماهنگ کننده مراسم را به عهده دارد.

ضمن احترامی که به حسن نیت و عدالتخواهی معترضین دارم؛ اما چند سئوال از مسئولین محترم سپاه استان پیش رو قرار دارد:

١- آن زمان که آقای احمدزاده کرمانی به عنوان استاندار فارس انتخاب شد چه کسانی از وی به عنوان یک عنصر انفلابی و ولایی یاد می کردند و تکریم می نمودند؟

٢- بعد از آنکه استاندار فارس و دولت به منظور باز گرداندن اراضی مشکل دار به مالکین واقعی آن اقدام نمودند و از قضا چندین هکتار از این اراضی به طرق مختلف (هدیه، واگذاری و ...) در اختیار برخی مرتبطین با سپاه استان و نیرو های وابسطه به جناح راست بود؛ چه کسانی معترض استاندار شدند؟ چه کسانی با تهمت زدن و  بزرگنمایی مشکلات و تحریک ائمه جمعه در پی جوسازی و تخریب وجهه استاندار و دولت برآمدند؟ چه بر سر آن استاندار ولایی آمد؟
(توفیق توبه برای تهمت‌زنندگان به سختی حاصل می‌شود)

٣- این حرف که باید هرچه زودتر تکلیف مدیریت استان مشخص شود صحیح؛ اما آیا پشت صحنه و علت واقعی اعتراضات امروز همان اختلافات مالی-ملکی گذشته نیست؟

دست از این بهانه گیری ها و تهمت ها برداشته و ضمن اطاعت امر مقام معظم رهبری به آرام شدن اوضاع و یاس دشمنان کمک کنید. ولایتمداری عملی امری نیست که با حرف و شعار محقق شود. ضمن آنکه مردم از سپاه پاسداران توقع دفاع از حقوق مردم و بیت المال را دارند نه مشارکت در .....

والسلام.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 خرداد 1390    | توسط: محمد مهدی خسروی    | طبقه بندی: مافیا زر و زور، مسایل سیاسی، وقایع شیراز،     | نظرات()